شعر " باز به دنبال پريشاني ام " محمد علی بهمنی
با همه ي بي سر و ساماني ام
باز به دنبال پريشاني ام
طاقت فرسودگي ام هيچ نيست
در پي ويران شدني آني ام
+ نوشته شده در سه شنبه هفدهم بهمن ۱۳۹۱ ساعت 11:49 توسط م.آژنگ
|
با همه ي بي سر و ساماني ام
باز به دنبال پريشاني ام
طاقت فرسودگي ام هيچ نيست
در پي ويران شدني آني ام
گفتنی های بسیاریست که باید گفت اما نمی توان؛ چراکه همدرد خود کسی را نمی بینی، پس به آنها می گوییم حرف ناگفتنی، حرف دل. نیز، بسیارند سخنانی که دوست داری از کسی بشنوی، اما بازهم هم زبانی نیست. پـس بی گمان شیفته خواهی شد، هنگامی که دریابی دیگرانی با زیباترین واژه ها دردهای تو را سروده اند. راستی رویای خیال انگیزی است اینکه بدانی جایی هر چند دور کسی درد تو را می فهمد، لمس می کند و این رنج را تجربه کرده است. پس این درد مشترک را من نیز با شما قسمت می کنم.