شعر"زنانه" مژگان عباسلو

شبیه باد همیشه غریب و بی وطن است
چقدر خسته و تنها، چقدر مثل من است

کتاب قصه پر از شرح بی وفایی اوست
اگرچه او همه ی عمر فکر ما شدن است


ادامه نوشته

شعر"سفر" مژگان عباسلو

سفر هرکجا سایه گسترده‌ا‌ست
چه‌ها بر سرِ آدم آورده‌ا‌ست

کسی را که یک عمر چشم‌انتظار…
به یک چشم‌برهم‌زدن برده‌ا‌ست

ادامه نوشته