شعر "   شب که اینقدر نباید به درازا بکشد " فاضل نظری

شور دیدارت اگر شعله به دل ها بکشد
رود را از جگر کوه به دریا بکشد

گیسوان تو شبیه است به شب، اما نه
شب که اینقدر نباید به درازا بکشد

ادامه نوشته

شعر "   خدا دارد فقط صبر مرا اندازه می گیرد  " فاضل نظری

چه غم وقتی جهان از عشق نامی تازه می گیرد
از این بی آبرویی نام ما آوازه می گیرد

من از خوش باوری در پیله ی خود فکر می کردم
خدا دارد فقط صبر مرا اندازه می گیرد

ادامه نوشته

شعر"زنانه" مژگان عباسلو

شبیه باد همیشه غریب و بی وطن است
چقدر خسته و تنها، چقدر مثل من است

کتاب قصه پر از شرح بی وفایی اوست
اگرچه او همه ی عمر فکر ما شدن است


ادامه نوشته

شعر"سفر" مژگان عباسلو

سفر هرکجا سایه گسترده‌ا‌ست
چه‌ها بر سرِ آدم آورده‌ا‌ست

کسی را که یک عمر چشم‌انتظار…
به یک چشم‌برهم‌زدن برده‌ا‌ست

ادامه نوشته

شعر"غزل عاشورایی"محمد رفیعی

تاریخ عاشورا به خون تحریر خواهد شد

فردا قلم ها تیغه ی شمشیر خواهد شد

  

هر چند فردا با غروبش می رود اما

این داستان یک روز عالم گیر خواهد شد

ادامه نوشته

شعر از فاضل نظری

اما کم و بسیار! چه یک بار چه صد بار

تسبیح تو ای شیخ رسیده‌ست به تکرار

 سنگی سر خود را به سر سنگ دگر زد

صد مرتبه بردار سر از سجده و بگذار

ادامه نوشته

شعر"یک شنبه صبح" حامد حسین خانی

... بعداً معلم ضربدر زد گوشه ليست

اعلام شد: هر كس بگيرد نمره بيست،


از برف شبهاي زمستاني بپرسد

موضوع درس سالهاي بعدمان چيست؟

ادامه نوشته

شعر"به خاطر تو" حامد حسین خانی

...و من كه رهگذري در صداي بارانم

هنوز فرق تو را با خودم نمي دانم

 

تو هفت چلچله كوچي ،بهار تازه ئ من

من  شكسته، اسير چهل زمستانم

 

ادامه نوشته

شعر"القصه" میرشکاک

تا تار شدی‌، ز هر طرف پود شدیم 

صد بار عدم شدیم و موجود شدیم 


صد بار غبار ره موعود شدیم 

القصّه نیامدی و نابود شدیم

شعر"نوبت من" فاضل نظری

اگر خطا نکنم، عطر عطر یار من است

کدام دسته گل امروز بر مزار من است


گلی که آمده بر خاک من نمی داند

هزار غنچه ی خشکیده در کنار من است

ادامه نوشته

شعر "نامی از هزار نام" قیصر امین پور

ای شما!
ای تمام عاشقان ِ هر کجا!
از شما سوال می‌کنم:
نام یک نفر غریبه را
در شمار نامهای‌تان اضافه می‌کنید؟

ادامه نوشته

شعر "تقصیر عشق بود" قیصر امین پور

باران گرفت نیزه و قصد مصاف کرد
آتش نشست و خنجر خود را غلاف کرد

گویی که آسمان سر نطقی فصیح داشت
با رعد سرفه‌های گران سینه صاف کرد

ادامه نوشته

شعر "رفتن، رسیدن است" قیصر امین پور

موجیم و وصل ما، از خود بریدن است
ساحل بهانه‌ای است، رفتن رسیدن است

تا شعله در سریم، پروانه اخگریم
شمعیم و اشک ما، در خود چکیدن است

ادامه نوشته

شعر "رفتي ولي كجا ؟ كه به دل جا گرفته اي" اطهری کرمانی

رفتي ولي كجا ؟ كه به دل جا گرفته اي

دل جاي توست ، گرچه دل از ما گرفته اي

 

 ترسم به عهد خويش نپايي و بشكني

آندل كه از منش به تمنا گرفته اي

ادامه نوشته

شعر "ای راهزن! دوباره به این کاروان بیا " از فاضل نظری

ای ابر دل گرفته ی بی آسمان بیا
باران بی ملاحظه ی ناگهان بیا

چشمت بلای جان و تو از جان عزیزتر

ای جان فدای چشم تو با قصد جان بیا

ادامه نوشته

شعر "وصیت کرده ام از هم نگیرند انتقامم را" از فاضل نظری

چنان رسم زمان از یادها برده است نامم را
که دیگر کوه هم پاسخ نمی گوید سلامم را

به خون غلتیده ام در زخم خنجرها و با یاران

وصیت کرده ام از هم نگیرند انتقامم را

ادامه نوشته

شعر "ناگهان آیینه حیران شد، گمان کردم تویی" از فاضل نظری

ناگهان آیینه حیران شد، گمان کردم تویی
ماه پشت ابر پنهان شد، گمان کردم تویی

ردّ پایی تازه از پشت صنوبرها گذشت...

چشم آهوها هراسان شد، گمان کردم تویی

ادامه نوشته

شعر "سنگ را با چه زبانی به سخن وادارم؟" از فاضل نظری

من که در تُنگ برای تو تماشا دارم
با چه رویی بنویسم غم دریا دارم؟

دل پر از شوق رهایی است، ولی ممکن نیست

به زبان آورم آن را که تمنا دارم

ادامه نوشته

شعر "همه هست آرزویم که ببینم از تو رویی" از فصیح الزمان شیرازی

همه هست آرزويم كه ببينم از تو رويي

چه زيان تو را كه من هم برسم به آرزويي؟!

به كسي جمال خود را ننموده‏يي و بينم

همه جا به هر زباني، بود از تو گفت و گويي!

ادامه نوشته

شعر "راه باطل" از شفیعی کدکنی

 من می روم ز کوی تو و دل نمی رود

  این زورق شکسته ز ساحل نمی رود

 گویند دل ز عشق تو برگیرم ای دریغ

کاری که خود ز دست من و دل نمی رود


ادامه نوشته

شعر "مرز" از محبوبه ابراهیمی شاعر افغان

 بر تابلو نوشته شده مرز ، چند بار

یعنی چقدرمانده به تو ؟ چند انتظار ؟!


بر تابلو  غریب نشسته است نام تو

در سینه شوق رد شدن از سیم خاردار

ادامه نوشته

شعر "یک غزل نوین" از راضیه صابریان

تکان نخورد خيابان ٬ چراغ قرمزشد و سبز پشت ترافيک لحظه‌ها گنديد

سکون شديم و به فرمان ايست تن داديم٬ و از سکونت ما طرح رد پا گنديد


تمام مزرعه ها را مترسکان خوردند٬ پرنده‌ها به قفس‌ها پناه‌آوردند

به دادمان نرسيد اشک٬آخرين باور٬و بغض پشت گلو ماند و ماند تا گنديد


ادامه نوشته

شعر "در واژه های شعر تو دیدم وقار را" از وحید قاسمی (به مناسبت سالروز وفات پیام آور کربلا)

 در واژه های شعر تو دیدم وقار را
حُجب و حیای ِ فاطمی این تبار را
 
با تیغ خطبه فاتح صفین کوفه ای
مولا سپرده دست شما ذوالفقار را


ادامه نوشته

شعر "در این سرای بی کسی" از هوشنگ ابتهاج، ه الف سایه

ای دل ، به کوی او ز که پرسم که یار کو
 در باغ پر شکوفه ، که پرسد بهار کو

 نقش و نگار کعبه نه مقصود شوق ماست
 نقشی بلند تر زده ایم ، آن نگار کو

 

ادامه نوشته

شعر "فرسوده فرسنگ شدن ها" از ساعد باقری

ديري است كه دل، آن دلِ دلتنگ شدن ها
بي دغدغه تن داده به اين سنگ شدن ها

آه اي نفس از نفس افتاده، كجا رفت
در ناي ني افتادن و آهنگ شدن ها


ادامه نوشته

شعر "آه" از منصور اوجی

در زیر این بلند
ما شرقیان هماره سرودی سروده ایم
با تیغ بر گلوگاه
در نوبت پگاه:


ادامه نوشته

شعر "و شعر ...." از منصور اوجی

هر آدمي‌اي به فصل گل زيباست
هر آدمي‌اي به فصل زيبائي ...

پائيز دري است تا به برگ و برف
پائيز دري است تا به شيدائي

ادامه نوشته

شعر "مستی نه از پیاله نه از خم شروع شد" از فاضل نظری

مستي نه از پياله نه از خم شروع شد
از جادة سه‌شنبه شب قم شروع شد

آيينه خيره شد به من و من به‌ آيينه
آن قدر خيره شد كه تبسم شروع شد


ادامه نوشته

شعر "پلنگ سنگی دروازه های بسته شهرم" از فاضل نظری

پلنگ سنگی دروازه‌ های بسته شهرم
مگو آزاد خواهی شد که من زندانی دهرم
 
تفاوت‌ های ما بیش از شباهت هاست باور کن
تو تلخی شراب کهنه ای من تلخی زهرم


ادامه نوشته

شعر "شهادت حضرت ابوالفضل العباس (علیه الاسلام)" از علیرضا قزوه

در مشك تشنه، جرعه آبى هنوز هست‏
اما به خيمه‏ها برسد با كدام دست؟

برخاست با تلاوت خون، بانگ يااخا
وقتى «كنار درك تو، كوه از كمر شكست»

ادامه نوشته

رباعی "انتظار" از احسان کاوه

ای مهر! بیا و ماه شهریور باش
ای جمعه! بیا و جمعه آخر باش
ما منتظر حلول ماه از قدسیم
ای عید! بیا و جمعه دیگر باش...

شعر "مرا بازیچه خود ساخت چون موسی که دریا را" از فاضل نظری

 مرا بازیچه خود ساخت چون موسی که دریا را
فراموشش نخواهم کرد چون دریا که موسی را

خیانت قصه تلخی است اما از که می نالم
خودم پرورده بودم در حواریون یهودا را

ادامه نوشته

شعر "همین که نعش درختی به باغ می افتد" از فاضل نظری

همین که نعش درختی به باغ می افتد

بهانه باز به دست اجاق می اقتد


حکایت من و دنیا یتان حکایت آن

پرنده ایست که به باتلاق می افتد

ادامه نوشته

شعر "بدون تو" از مریم سقلاطونی

این لحظه‌ها قیامت عظمای چیستند؟

چون آیه‌های واقعه هستند و نیستند

 

این لحظه‌ها که بی‌تو سراسیمه می‌دوند

ای کاش این دقایق آخر بایستند



ادامه نوشته

شعر "هفت سین اهورایی بهار" از زهرا بیدکی

عشق از من و نگاه تو تشکيل مي شود

گاهي تمام من به تو تبديل مي شود

 

 

وقتي به داستان نگاه تو مي رسم

يکباره شعر و درد تو تشکيل مي شود

 

 

ادامه نوشته

شعر "قرارهای بیقرار" از فاضل نظری

   هنوز گریه بر این جویبار کافی نیست

   ببار، ابر بهاری، ببار، کافی نیست 

 

   چنین که یخ زده تقویم ها هر روز

   هزار بار بیاید بهار کافی نیست



ادامه نوشته

شعر "علیرضا قزوه" از ناصر فیض

با سر آمد عليرضا قزوه
شد سر آمد عليرضا قزوه

همه بايد به يك طرف بروند
تا شود رد عليرضا قزوه


ادامه نوشته

شعر "هرشب میان مقبره ها راه می روم" از علی داوودی

باید که لهجه کهنم را عوض کنم
این حرفِ مانده در دهنم را عوض کنم

یک شمعِ تازه را بسرایم از آفتاب
شمع قدیم سوختنم را عوض کنم


ادامه نوشته

رباعی "من وارث درد هفت میلیارد تنم" از میلاد عرفان پور

من زنده که نیستم میان کفنم

دل ابر گرفته است در پیرهنم



اینگونه به دست خالی ام زل نزنید

من وارث درد هفت میلیارد تنم


 

رباعی از میلاد عرفان پور

ای کاش که دل ها سرد و سنگین نشوند

جان ها چو ابرهای چرکین نشوند


کاش آدمیان که از بهشت آمده اند

در گوشه ی کارخانه ماشین نشوند


رباعی "پاییز بهاریست که عاشق شده است" از میلاد عرفان پور

تلخ است که لبریز حقایق شده است

زرد است که بازیچه ی منطق شده است


شاعر نشدی وگرنه می فهمیدی

پاییز بهاریست که عاشق شده است


شعر "تردید" از م.سرشک

گفتم : بهار آمده

گفتی : اما درخت ها را

اندیشه ی بلند شكفتن نیست

ادامه نوشته

شعر "یادداشت های گمشده"از قیصر امین پور

پس کجاست ؟
چند بار
خرت و پرت های کیف بادکرده را
زیر و رو کنم 

ادامه نوشته

شعر " لحظه های کاغذی " از قیصر امین پور

خسته ام از آرزوها ، آرزوهای شعاری
شوق پرواز مجازی ، بالهای استعاری

لحظه های کاغذی را ، روز و شب تکرار کردن
خاطرات بایگانی ، زندگی های اداری

ادامه نوشته

شعر "پنجره" از قیصر امین پور

یک کلبه ی خراب و کمی پنجره
یک ذره آفتاب و کمی پنجره

ای کاش جای این همه دیوار و سنگ
آیینه بود و آب و کمی پنجره

ادامه نوشته

شعر "رسیده ام به: غزل، گُل، شکوفه، دریا، ماه !" از مهدی زارعی

تو یک غروبِ غم انگیز می رسی از راه
که می بَرند مرا روی شانه های سیاه

صدای گریه بلند است و جمله هایی هم
شبیهِ تسلیت و غصه و غمی جانکاه

ادامه نوشته

شعر "از آبها بخواه که برپا بایستند" از مهری جهانگیری

پنهان شبیه سایه در این خانه زیستند
معلوممان نشد که کجایند و کیستند

باران در  این دیار تبسم نکرده است
نیلوفران تشنه به امید چیستند
 

ادامه نوشته

شعر "پیش از تو" از سلمان هراتی

پیش از تو آب معنی دریا شدن نداشت

شب مانده بود و جرأت فردا شدن نداشت


بسیار بود رود در آن برزخ کبود

اما دریغ زهره دریا شدن نداشت

ادامه نوشته

شعر "یوسف به این رها شدن از چاه دل مبند" از فاضل نظری

از باغ می‌برند چراغانی‌ات کنند
تا کاج جشنهای زمستانی‌ات کنند

پوشانده‌اند «صبح» تو را «ابرهای تار»
تنها به این بهانه که بارانی‌ات کنند
ادامه نوشته

شعر "چه سکوت سرد سیاهی" از سیمین بهبهانی

چه سکوت سرد سیاهی، چه سکوت سرد سیاهی!
نه فراغ ریزش اشکی، نه فروغ شعلة آهی

نه به چهرة تو خراشی، ز درون خسته نشانی
نه به سینة تو خروشی، ز دل شکسته گواهی

ادامه نوشته

شعر "تا صبحدم به یاد تو شب را قدم زدم " از حسین منزوی

تا صبحدم به یاد تو شب را قدم زدم
آتش گرفتم از تو و در صبحدم زدم

با آسمان مفاخره كردیم تا سحر
او از ستاره دم زد و من از تو دم زدم

ادامه نوشته

شعر "اول آبی بود این دل، آخر اما زرد شد" از قیصر امین پور

اول آبی بود این دل، آخر اما زرد شد
آفتابی بود، ابری شد، سیاه و سرد شد

آفتابی بود، ابری شد، ولی باران نداشت
رعد و برقی زد ولی رگبار برگ زرد شد

ادامه نوشته

شعر "جغرافیای ویرانی" از قیصر امین پور

دلم قلمرو جغرافیای ویرانی است
هوای ناحیه ی ما همیشه بارانی است 

دلم میان دو دریای سرخ مانده سیاه
همیشه برزخ دل تنگه ی پریشانی است

ادامه نوشته

شعر "چشمها پرسش بی پاسخ حیرانی ها" از قیصر امین پور

چشمها پرسش بی پاسخ حیرانی ها
دستها تشنه تقسیم فراوانی ها

با گل زخم، سر راه تو آذین بستیم
داغهای دل ما، جای چراغانی ها
 
ادامه نوشته

شعر "سرا پا اگر زرد و پژمرده ایم" از قیصر امین پور

سرا پا اگر زرد و پژمرده ایم
ولی دل به پاییز نسپرده ایم
چو گلدان خالی لب پنجره
پر از خاطرات ترک خورده ایم
 
ادامه نوشته